وَعُرِضُواْ عَلَىٰ رَبِّكَ صَفّٗا لَّقَدۡ جِئۡتُمُونَا كَمَا خَلَقۡنَٰكُمۡ أَوَّلَ مَرَّةِۭۚ بَلۡ زَعَمۡتُمۡ أَلَّن نَّجۡعَلَ لَكُم مَّوۡعِدٗا
و همگي صف كشيده به پرورگارت عرضه ميشوند، [و گفته ميشود:] همان گونه نزد ما آمديد كه براي بار اول شما را آفريده بوديم، بلكه شما گمان ميكرديد كه ما هرگز براي شما موعدي قرار نخواهيم داد
وَوُضِعَ ٱلۡكِتَٰبُ فَتَرَى ٱلۡمُجۡرِمِينَ مُشۡفِقِينَ مِمَّا فِيهِ وَيَقُولُونَ يَٰوَيۡلَتَنَا مَالِ هَٰذَا ٱلۡكِتَٰبِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةٗ وَلَا كَبِيرَةً إِلَّآ أَحۡصَىٰهَاۚ وَوَجَدُواْ مَا عَمِلُواْ حَاضِرٗاۗ وَلَا يَظۡلِمُ رَبُّكَ أَحَدٗا
و نامة اعمال نهاده ميشود، و مجرمان را ميبيني كه از محتويات آن ميترسند، و ميگويند: اي واي برما، اين چه نامه اي است كه هيچ [قول و عمل] كوچك و بزرگي را فروگذار ننموده، مگر آنكه آنرا برشمرده است، و آنچه را انجام داده بودند، حاضر مييابند، و پروردگار تو بر هيچ كسي ستم نميكند
وَإِذۡ قُلۡنَا لِلۡمَلَـٰٓئِكَةِ ٱسۡجُدُواْ لِأٓدَمَ فَسَجَدُوٓاْ إِلَّآ إِبۡلِيسَ كَانَ مِنَ ٱلۡجِنِّ فَفَسَقَ عَنۡ أَمۡرِ رَبِّهِۦٓۗ أَفَتَتَّخِذُونَهُۥ وَذُرِّيَّتَهُۥٓ أَوۡلِيَآءَ مِن دُونِي وَهُمۡ لَكُمۡ عَدُوُّۢۚ بِئۡسَ لِلظَّـٰلِمِينَ بَدَلٗا
و [اي پيامبر!] آن زماني را به ياد آور كه به فرشتگان گفتيم: براي آدم سجده كنيد، و همگان سجده كردند، به جز ابليس كه از جنيان بود و از امر پروردگار خود سر پيچي كرد، [پس] آيا او و ذريه اش را به جاي من براي خود دوست ميگيريد، حالانكه آنان دشمنان شما هستند، ستمكاران چه جايگزين بدي را انتخاب كرده اند
۞مَّآ أَشۡهَدتُّهُمۡ خَلۡقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَلَا خَلۡقَ أَنفُسِهِمۡ وَمَا كُنتُ مُتَّخِذَ ٱلۡمُضِلِّينَ عَضُدٗا
من اينها را [ابليس و ذريه اش را] نه هنگام آفريده كردن آسمانها و زمين، و نه هم در وقت آفريده كردن خود شان حاضر كرده بودم، و من هيچ گاه گمراه كنندگان را همكار خود قرار نميدهم
وَيَوۡمَ يَقُولُ نَادُواْ شُرَكَآءِيَ ٱلَّذِينَ زَعَمۡتُمۡ فَدَعَوۡهُمۡ فَلَمۡ يَسۡتَجِيبُواْ لَهُمۡ وَجَعَلۡنَا بَيۡنَهُم مَّوۡبِقٗا
و [اي پيامبر!] روزي را [به ياد آور] كه [الله] ميگويد: آنهايي را كه شريكان من پنداشتيد، فرا خوانيد، آنها را فرا ميخوانند، ولي آنها جواب شان را نميدهند، و ما در ميان آنان ورطه گاهي قرار داده ايم
وَرَءَا ٱلۡمُجۡرِمُونَ ٱلنَّارَ فَظَنُّوٓاْ أَنَّهُم مُّوَاقِعُوهَا وَلَمۡ يَجِدُواْ عَنۡهَا مَصۡرِفٗا
و مجرمان آتش دوزخ را ميبينند، و يقين ميكنند كه در آن خواهند افتاد، و از آن هيچ راه گريزي نمييابند
وَلَقَدۡ صَرَّفۡنَا فِي هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانِ لِلنَّاسِ مِن كُلِّ مَثَلٖۚ وَكَانَ ٱلۡإِنسَٰنُ أَكۡثَرَ شَيۡءٖ جَدَلٗا
و به تحقيق در اين قرآن براي مردم از هر گونه مَثَلي آورديم، و انسان از هر چيزي بيشتر به مجادله ميپردازد
وَمَا مَنَعَ ٱلنَّاسَ أَن يُؤۡمِنُوٓاْ إِذۡ جَآءَهُمُ ٱلۡهُدَىٰ وَيَسۡتَغۡفِرُواْ رَبَّهُمۡ إِلَّآ أَن تَأۡتِيَهُمۡ سُنَّةُ ٱلۡأَوَّلِينَ أَوۡ يَأۡتِيَهُمُ ٱلۡعَذَابُ قُبُلٗا
بعد از آمدن هدايت براي مردم، هيچ چيز مانع اينكه ايمان بياورند، واز پروردگار شان طلب مغفرت نمايند، نشد جز اينكه [مي خواستند] به سرنوشت پيشينيان گرفتار شوند، يا عذاب روبروي شان قرار گيرد
وَمَا نُرۡسِلُ ٱلۡمُرۡسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَۚ وَيُجَٰدِلُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ بِٱلۡبَٰطِلِ لِيُدۡحِضُواْ بِهِ ٱلۡحَقَّۖ وَٱتَّخَذُوٓاْ ءَايَٰتِي وَمَآ أُنذِرُواْ هُزُوٗا
و ما پيامبران را جز بشارت دهنده و بيم دهنده نميفرستيم، و كساني كه كافر شدند، به باطل مجادله ميكنند، تا سخن حق را به آن پامال سازند، و آيات مرا، و آنچه را كه به آن بيم داده شده اند، به مسخره گرفتند
وَمَنۡ أَظۡلَمُ مِمَّن ذُكِّرَ بِـَٔايَٰتِ رَبِّهِۦ فَأَعۡرَضَ عَنۡهَا وَنَسِيَ مَا قَدَّمَتۡ يَدَاهُۚ إِنَّا جَعَلۡنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ أَكِنَّةً أَن يَفۡقَهُوهُ وَفِيٓ ءَاذَانِهِمۡ وَقۡرٗاۖ وَإِن تَدۡعُهُمۡ إِلَى ٱلۡهُدَىٰ فَلَن يَهۡتَدُوٓاْ إِذًا أَبَدٗا
و چه كسي ستمكار تر از آن كسي است كه به آيات پروردگارش پند داده شود، و او از آنها روي بگرداند، و اعمال [زشتي] را كه پيش فرستاده است، فراموش كند، همانا ما بر دلهاي شان پرده هايي افكنده ايم تا نفهمند، و در گوشهاي شان سنگيني نهاده ايم، و اگر آنها را به سوي هدايت فراخواني، هرگز هدايت نميشوند
وَرَبُّكَ ٱلۡغَفُورُ ذُو ٱلرَّحۡمَةِۖ لَوۡ يُؤَاخِذُهُم بِمَا كَسَبُواْ لَعَجَّلَ لَهُمُ ٱلۡعَذَابَۚ بَل لَّهُم مَّوۡعِدٞ لَّن يَجِدُواْ مِن دُونِهِۦ مَوۡئِلٗا
و [اي پيامبر!] پروردگار تو آمرزنده و داراي رحمت است، اگر آنان را به سزاي آنچه كه كرده اند، مؤاخذه نمايد، به يقين هم اكنون عذاب را بر آنان ميفرستد، ولي براي آنان موعد [معيني] است كه هرگز از آن، راه گريزي نخواهند داشت
وَتِلۡكَ ٱلۡقُرَىٰٓ أَهۡلَكۡنَٰهُمۡ لَمَّا ظَلَمُواْ وَجَعَلۡنَا لِمَهۡلِكِهِم مَّوۡعِدٗا
و [مردم] اين شهر ها را كه ستم كرده بودند، هلاك ساختيم، و براي هلاكت شان موعدي معين كرديم
وَإِذۡ قَالَ مُوسَىٰ لِفَتَىٰهُ لَآ أَبۡرَحُ حَتَّىٰٓ أَبۡلُغَ مَجۡمَعَ ٱلۡبَحۡرَيۡنِ أَوۡ أَمۡضِيَ حُقُبٗا
و [به ياد آور] آن زماني را كه موسي به جوان [خدمتگار] خود گفت: من ميروم تا به محل برخورد دو دریا برسم، و يا آنكه مدت طولاني به راه خود ادامه دهم
فَلَمَّا بَلَغَا مَجۡمَعَ بَيۡنِهِمَا نَسِيَا حُوتَهُمَا فَٱتَّخَذَ سَبِيلَهُۥ فِي ٱلۡبَحۡرِ سَرَبٗا
و چون به مجمع البحرين رسيدند، ماهي خود را فراموش كردند، وآن ماهي راه خود را در دريا در پيش گرفت
فَلَمَّا جَاوَزَا قَالَ لِفَتَىٰهُ ءَاتِنَا غَدَآءَنَا لَقَدۡ لَقِينَا مِن سَفَرِنَا هَٰذَا نَصَبٗا
و چون از آنجا گذشتند، [موسي] به جوان [همراه] خود گفت: غذاي ما را بياور كه از اين سفر بسيار خسته شده ايم
قَالَ أَرَءَيۡتَ إِذۡ أَوَيۡنَآ إِلَى ٱلصَّخۡرَةِ فَإِنِّي نَسِيتُ ٱلۡحُوتَ وَمَآ أَنسَىٰنِيهُ إِلَّا ٱلشَّيۡطَٰنُ أَنۡ أَذۡكُرَهُۥۚ وَٱتَّخَذَ سَبِيلَهُۥ فِي ٱلۡبَحۡرِ عَجَبٗا
[جوان] گفت: آيا به ياد داري هنگامي كه جهت [استراحت] به كنار آن تخته سنگ آرام گرفتيم، و من فراموش كردم كه [خبر رفتن] ماهي را [به دريا] [برايت بگويم] و جز شيطان كسي آنرا فراموشم نساخت كه آنرا به ياد داشته باشم، و آن ماهي با شگفتي راه خود را به دريا در پيش گرفت
قَالَ ذَٰلِكَ مَا كُنَّا نَبۡغِۚ فَٱرۡتَدَّا عَلَىٰٓ ءَاثَارِهِمَا قَصَصٗا
[موسي] گفت: اين همان چيزي است كه ما ميخواستيم، پس جستجو كنان از همان راه برگشتند
فَوَجَدَا عَبۡدٗا مِّنۡ عِبَادِنَآ ءَاتَيۡنَٰهُ رَحۡمَةٗ مِّنۡ عِندِنَا وَعَلَّمۡنَٰهُ مِن لَّدُنَّا عِلۡمٗا
و [در آنجا] بندة از بندگان ما را يافتند كه او را از نزد خويش رحمتي داده بوديم، و او را از نزد خود علمي آموخته بوديم
قَالَ لَهُۥ مُوسَىٰ هَلۡ أَتَّبِعُكَ عَلَىٰٓ أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمۡتَ رُشۡدٗا
موسي برايش گفت: [اجازه ميدهي] از تو پيروي كنم، تا از آنچه كه به تو آموخته شده است، وسبب رشد است، برايم بياموزي؟
قَالَ إِنَّكَ لَن تَسۡتَطِيعَ مَعِيَ صَبۡرٗا
[خضر] گفت: به يقين تو هرگز با من صبر كرده نميتواني
وَكَيۡفَ تَصۡبِرُ عَلَىٰ مَا لَمۡ تُحِطۡ بِهِۦ خُبۡرٗا
و چگونه ميتواني بر چيزي صبر كني كه به [راز] آن آگهي نداري
قَالَ سَتَجِدُنِيٓ إِن شَآءَ ٱللَّهُ صَابِرٗا وَلَآ أَعۡصِي لَكَ أَمۡرٗا
[موسي] گفت: إن شاء الله مرا با صبر خواهي يافت، و در هيچكاري از تو نافرماني نميكنم
قَالَ فَإِنِ ٱتَّبَعۡتَنِي فَلَا تَسۡـَٔلۡنِي عَن شَيۡءٍ حَتَّىٰٓ أُحۡدِثَ لَكَ مِنۡهُ ذِكۡرٗا
[خضر] گفت: پس اگر از من پيروي ميكني، در بارة هيچ چيزي [كه انجام مىدهم] از من مپرس، تا اينكه [خودم] از آن به تو خبر بدهم
فَٱنطَلَقَا حَتَّىٰٓ إِذَا رَكِبَا فِي ٱلسَّفِينَةِ خَرَقَهَاۖ قَالَ أَخَرَقۡتَهَا لِتُغۡرِقَ أَهۡلَهَا لَقَدۡ جِئۡتَ شَيۡـًٔا إِمۡرٗا
و [آن دو نفر] به راه افتادند، تا آنكه در كشتي سوار شدند، [خضر] كشتي را سوراخ كرد، [موسي] گفت: آيا آنرا سوراخ كردي تا سرنشينانش را غرق كني؟ واقعا كار بدي كردي
قَالَ أَلَمۡ أَقُلۡ إِنَّكَ لَن تَسۡتَطِيعَ مَعِيَ صَبۡرٗا
[خضر] گفت: مگر نگفته بودم كه تو با من صبر كرده نميتواني؟
قَالَ لَا تُؤَاخِذۡنِي بِمَا نَسِيتُ وَلَا تُرۡهِقۡنِي مِنۡ أَمۡرِي عُسۡرٗا
[موسي] گفت: به سبب آنچه كه فراموش كردم، مرا مؤاخذه مكن، و از اين كارم با من سختگيري مكن
فَٱنطَلَقَا حَتَّىٰٓ إِذَا لَقِيَا غُلَٰمٗا فَقَتَلَهُۥ قَالَ أَقَتَلۡتَ نَفۡسٗا زَكِيَّةَۢ بِغَيۡرِ نَفۡسٖ لَّقَدۡ جِئۡتَ شَيۡـٔٗا نُّكۡرٗا
باز به راه افتادند، تا آنكه به پسر بچة برخورد كردند، و [خضر] او را كشت، [موسي] گفت: آيا انسان پاك [بيگناهي] را بدون آنكه كسي را كشته باشد، كشتي؟ به يقين كار بدي كردي