۞وَإِذِ ٱبۡتَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِـۧمَ رَبُّهُۥ بِكَلِمَٰتٖ فَأَتَمَّهُنَّۖ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامٗاۖ قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِيۖ قَالَ لَا يَنَالُ عَهۡدِي ٱلظَّـٰلِمِينَ
و چون ابراهيم را پروردگارش به سخنان چندي آزمود، و او آنها را به تمام و كمال انجام داد، الله متعال برايش گفت: من تو را پيشواي مردم قرار خواهم داد، گفت: و از دودمانم [نيز اماماني قرار بده]، الله فرمود: پيمان من به ستمكاران نميرسد
وَإِذۡ جَعَلۡنَا ٱلۡبَيۡتَ مَثَابَةٗ لِّلنَّاسِ وَأَمۡنٗا وَٱتَّخِذُواْ مِن مَّقَامِ إِبۡرَٰهِـۧمَ مُصَلّٗىۖ وَعَهِدۡنَآ إِلَىٰٓ إِبۡرَٰهِـۧمَ وَإِسۡمَٰعِيلَ أَن طَهِّرَا بَيۡتِيَ لِلطَّآئِفِينَ وَٱلۡعَٰكِفِينَ وَٱلرُّكَّعِ ٱلسُّجُودِ
و آن زماني را به ياد آور كه خانة [كعبه] را مركز اجتماع و جاي امني براي مردم قرار داديم، [وگفتيم]: مقام ابراهيم را جايگاه نماز قرار دهيد، و به ابراهيم و اسماعيل سفارش كرديم كه خانة مرا [كعبه] براي طواف كنندگان، و معتكفان، و ركوع كنندگان و سجده كننده، پاكيزه كنند
وَإِذۡ قَالَ إِبۡرَٰهِـۧمُ رَبِّ ٱجۡعَلۡ هَٰذَا بَلَدًا ءَامِنٗا وَٱرۡزُقۡ أَهۡلَهُۥ مِنَ ٱلثَّمَرَٰتِ مَنۡ ءَامَنَ مِنۡهُم بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِۚ قَالَ وَمَن كَفَرَ فَأُمَتِّعُهُۥ قَلِيلٗا ثُمَّ أَضۡطَرُّهُۥٓ إِلَىٰ عَذَابِ ٱلنَّارِۖ وَبِئۡسَ ٱلۡمَصِيرُ
و هنگامي كه ابراهيم گفت: پروردگارا! اين [شهر را]، شهر امني بگردان، و از مردمان آن، كساني را كه به الله و روز آخرت ايمان دارند، از ميوهها روزي بده، [الله] فرمود: و كسي را كه كافر شود، [مدت] اندكي بهرهمند ميگردانم، و در آخرت به عذاب آتش ناچارش ميكنم، و اين سرانجام بدي است
وَإِذۡ يَرۡفَعُ إِبۡرَٰهِـۧمُ ٱلۡقَوَاعِدَ مِنَ ٱلۡبَيۡتِ وَإِسۡمَٰعِيلُ رَبَّنَا تَقَبَّلۡ مِنَّآۖ إِنَّكَ أَنتَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡعَلِيمُ
و آن زماني را به ياد آور كه ابراهيم و اسماعيل پايه هاي خانه را بالا ميبردند، [و دعاء ميكردند كه اي پروردگار ما، از ما بپذير به تحقيق كه تو شنواي دانا هستي
رَبَّنَا وَٱجۡعَلۡنَا مُسۡلِمَيۡنِ لَكَ وَمِن ذُرِّيَّتِنَآ أُمَّةٗ مُّسۡلِمَةٗ لَّكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَتُبۡ عَلَيۡنَآۖ إِنَّكَ أَنتَ ٱلتَّوَّابُ ٱلرَّحِيمُ
پروردگارا! ما را فرمانبردار خويش بگردان، و از ذرية ما امتي قرار بده كه فرمانبردار تو باشند، و طرز عبادت كردن ما را براي ما بياموز، و توبة ما را بپذير؛ زيرا تُو تَوبه پذير مهرباني
رَبَّنَا وَٱبۡعَثۡ فِيهِمۡ رَسُولٗا مِّنۡهُمۡ يَتۡلُواْ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحِكۡمَةَ وَيُزَكِّيهِمۡۖ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ
پروردگارا! در ميان آنان پيامبري از خود شان بفرست، تا آيات تو را براي آنان تلاوت نمايد، و كتاب و حكمت را براي شان بياموزد، و آنان را پاكيزه گرداند، همانا تو پيروزمند با حكمت هستي
وَمَن يَرۡغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبۡرَٰهِـۧمَ إِلَّا مَن سَفِهَ نَفۡسَهُۥۚ وَلَقَدِ ٱصۡطَفَيۡنَٰهُ فِي ٱلدُّنۡيَاۖ وَإِنَّهُۥ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ لَمِنَ ٱلصَّـٰلِحِينَ
چه كسي جز آنكه خود را به ناداني انداخته باشد، از آيين ابراهيم روي ميگرداند، در حالي كه در اين دنيا او [ابراهيم] را برگزيدهايم، ودر آخرت از شايستگان است
إِذۡ قَالَ لَهُۥ رَبُّهُۥٓ أَسۡلِمۡۖ قَالَ أَسۡلَمۡتُ لِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ
هنگامي كه پروردگارش برايش فرمود تسليم شو، گفت: به پروردگار جهانيان تسليم شدم
وَوَصَّىٰ بِهَآ إِبۡرَٰهِـۧمُ بَنِيهِ وَيَعۡقُوبُ يَٰبَنِيَّ إِنَّ ٱللَّهَ ٱصۡطَفَىٰ لَكُمُ ٱلدِّينَ فَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنتُم مُّسۡلِمُونَ
و ابراهيم و يعقوب پسران خود را به همين [آيين] سفارش كرده و [گفتند:] اي پسران من! به يقين الله اين دين را براي شما برگزيد، پس جز آنكه مسلمان باشيد، نميريد
أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِي حَآجَّ إِبۡرَٰهِـۧمَ فِي رَبِّهِۦٓ أَنۡ ءَاتَىٰهُ ٱللَّهُ ٱلۡمُلۡكَ إِذۡ قَالَ إِبۡرَٰهِـۧمُ رَبِّيَ ٱلَّذِي يُحۡيِۦ وَيُمِيتُ قَالَ أَنَا۠ أُحۡيِۦ وَأُمِيتُۖ قَالَ إِبۡرَٰهِـۧمُ فَإِنَّ ٱللَّهَ يَأۡتِي بِٱلشَّمۡسِ مِنَ ٱلۡمَشۡرِقِ فَأۡتِ بِهَا مِنَ ٱلۡمَغۡرِبِ فَبُهِتَ ٱلَّذِي كَفَرَۗ وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّـٰلِمِينَ
آيا [قصة] كسي را ندانستي كه الله به او پادشاهي داده بود؟ [نمرود] با إبراهيم در بارة پرورگارش ستيزه جويي و مناظره كرد، آنگاه كه ابراهيم گفت: پروردگار من همان ذاتي است كه زنده ميكند و ميميراند، او گفت: من هم زنده ميكنم، و ميميرانم، ابراهيم گفت: به درستى الله خورشيد را از مشرق بر ميآورد، و تو آن را از مغرب بر آور، و كسي كه كافر شده بود [پادشاه ستمكار]، مبهوت و ساكت شد، و الله ستمكاران را هدايت نميكند
وَإِذۡ قَالَ إِبۡرَٰهِـۧمُ رَبِّ أَرِنِي كَيۡفَ تُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰۖ قَالَ أَوَلَمۡ تُؤۡمِنۖ قَالَ بَلَىٰ وَلَٰكِن لِّيَطۡمَئِنَّ قَلۡبِيۖ قَالَ فَخُذۡ أَرۡبَعَةٗ مِّنَ ٱلطَّيۡرِ فَصُرۡهُنَّ إِلَيۡكَ ثُمَّ ٱجۡعَلۡ عَلَىٰ كُلِّ جَبَلٖ مِّنۡهُنَّ جُزۡءٗا ثُمَّ ٱدۡعُهُنَّ يَأۡتِينَكَ سَعۡيٗاۚ وَٱعۡلَمۡ أَنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٞ
و [اى پيامبر!] آن زماني را به ياد آور كه ابراهيم گفت: پروردگارا! برايم نشان بده كه مردگان را چگونه زنده ميكني؟ گفت: مگر ايمان نداري؟ گفت: چرا [بلكه ايمان دارم] ولي [اين سؤال] براي آن است كه دلم آرام بگيرد، گفت: چهار پرنده را بگير [و بكش] و پاره پاره كن، [و در هم بياميز] بعد از آن هر پارهيی را بر سر كوهي بگذار، آنگاه آنان را فراخوان، [خواهي ديد] كه شتابان به سوي تو ميآيند، و بدان كه به يقين الله پيروزمند با حكمت است
يَـٰٓأَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ لِمَ تُحَآجُّونَ فِيٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَمَآ أُنزِلَتِ ٱلتَّوۡرَىٰةُ وَٱلۡإِنجِيلُ إِلَّا مِنۢ بَعۡدِهِۦٓۚ أَفَلَا تَعۡقِلُونَ
اي اهل كتاب! چرا در بارة ابراهيم مجادله ميكنيد، در حالي كه تورات و انجيل نازل نشده است مگر بعد از وي، آيا انديشه نميكنيد؟
هَـٰٓأَنتُمۡ هَـٰٓؤُلَآءِ حَٰجَجۡتُمۡ فِيمَا لَكُم بِهِۦ عِلۡمٞ فَلِمَ تُحَآجُّونَ فِيمَا لَيۡسَ لَكُم بِهِۦ عِلۡمٞۚ وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ وَأَنتُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ
شما همانهايي هستيد كه در بارة آنچه كه به آن علم داشتيد، مجادله كرديد، پس چرا در بارة آنچه كه به آن علم نداريد مجادله ميكنيد، و الله ميداند، و شما نميدانيد
مَا كَانَ إِبۡرَٰهِيمُ يَهُودِيّٗا وَلَا نَصۡرَانِيّٗا وَلَٰكِن كَانَ حَنِيفٗا مُّسۡلِمٗا وَمَا كَانَ مِنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ
ابراهيم نه يهودي بود و نه نصراني، بلكه موحد و مسلمان بود، و از مشركان نبود
إِنَّ أَوۡلَى ٱلنَّاسِ بِإِبۡرَٰهِيمَ لَلَّذِينَ ٱتَّبَعُوهُ وَهَٰذَا ٱلنَّبِيُّ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْۗ وَٱللَّهُ وَلِيُّ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ
به يقين نزديكترين مردم به ابراهيم كساني هستند كه از وي پيروي كردند، و نيز اين پيامبر و كساني ميباشند كه ايمان آورده اند، و الله ياور مؤمنان است
وَمَنۡ أَحۡسَنُ دِينٗا مِّمَّنۡ أَسۡلَمَ وَجۡهَهُۥ لِلَّهِ وَهُوَ مُحۡسِنٞ وَٱتَّبَعَ مِلَّةَ إِبۡرَٰهِيمَ حَنِيفٗاۗ وَٱتَّخَذَ ٱللَّهُ إِبۡرَٰهِيمَ خَلِيلٗا
و چه كسي دينش، بهتر از كسي است كه خود را تسليم الله كرده و نيكوكار باشد، و از آيين پاك ابراهيم متابعت نمايد، و الله ابراهيم را به دوستي خود برگزيد
۞إِنَّآ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ كَمَآ أَوۡحَيۡنَآ إِلَىٰ نُوحٖ وَٱلنَّبِيِّـۧنَ مِنۢ بَعۡدِهِۦۚ وَأَوۡحَيۡنَآ إِلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَإِسۡمَٰعِيلَ وَإِسۡحَٰقَ وَيَعۡقُوبَ وَٱلۡأَسۡبَاطِ وَعِيسَىٰ وَأَيُّوبَ وَيُونُسَ وَهَٰرُونَ وَسُلَيۡمَٰنَۚ وَءَاتَيۡنَا دَاوُۥدَ زَبُورٗا
[اي پيامبر] همانا ما به تو وحي فرستاديم، همان طوري كه به نوح و پيامبران بعد از او وحي فر ستاديم، و به ابراهيم، و اسماعيل، و اسحاق، و يعقوب، و نوادگان و عيسي، و ايوب، و يونس، و هارون، و سليمان، [نيز] وحي فرستاديم، و زبور را به داود داديم
۞وَإِذۡ قَالَ إِبۡرَٰهِيمُ لِأَبِيهِ ءَازَرَ أَتَتَّخِذُ أَصۡنَامًا ءَالِهَةً إِنِّيٓ أَرَىٰكَ وَقَوۡمَكَ فِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٖ
و [اي پيامبر!] زماني را به ياد آور كه ابراهيم براي پدر خود آزر گفت: آيا بتهايی را به پرستش ميگيري؟ همانا من تو را و قوم تو را در گمراهي آشكاري ميبينم
وَكَذَٰلِكَ نُرِيٓ إِبۡرَٰهِيمَ مَلَكُوتَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَلِيَكُونَ مِنَ ٱلۡمُوقِنِينَ
و اينچنين ملكوت آسمانها را براي ابراهيم نشان داديم، و تا از جملة يقين كنندگان باشد
فَلَمَّا جَنَّ عَلَيۡهِ ٱلَّيۡلُ رَءَا كَوۡكَبٗاۖ قَالَ هَٰذَا رَبِّيۖ فَلَمَّآ أَفَلَ قَالَ لَآ أُحِبُّ ٱلۡأٓفِلِينَ
هنگامي كه شب بر وي تاريك شد، ستارة را ديد، گفت: اين پروردگار من است، و چون غروب كرد، گفت: غروب كنندگان را دوست ندارم
فَلَمَّا رَءَا ٱلۡقَمَرَ بَازِغٗا قَالَ هَٰذَا رَبِّيۖ فَلَمَّآ أَفَلَ قَالَ لَئِن لَّمۡ يَهۡدِنِي رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡقَوۡمِ ٱلضَّآلِّينَ
و چون ماه را تابنده ديد، گفت: اين پروردگار من است، و چون غروب كرد، گفت: اگر پروردگارم مرا هدايت نكند، به يقين كه از مردمان گمراه خواهم بود
فَلَمَّا رَءَا ٱلشَّمۡسَ بَازِغَةٗ قَالَ هَٰذَا رَبِّي هَٰذَآ أَكۡبَرُۖ فَلَمَّآ أَفَلَتۡ قَالَ يَٰقَوۡمِ إِنِّي بَرِيٓءٞ مِّمَّا تُشۡرِكُونَ
و چون خورشيد را درخشنده ديد، گفت: پروردگارم اين است، اين بزرگتر است، و چون غروب كرد، گفت: اي قوم من! از آنچه با الله شريك ميگيريد بيزارم
إِنِّي وَجَّهۡتُ وَجۡهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ حَنِيفٗاۖ وَمَآ أَنَا۠ مِنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ
من به ذاتي روي آورده ام كه آسمانها و زمين را آفريده كرده است، در حالي كه يكتا پرستم، و از مشركان نميباشم
وَحَآجَّهُۥ قَوۡمُهُۥۚ قَالَ أَتُحَـٰٓجُّوٓنِّي فِي ٱللَّهِ وَقَدۡ هَدَىٰنِۚ وَلَآ أَخَافُ مَا تُشۡرِكُونَ بِهِۦٓ إِلَّآ أَن يَشَآءَ رَبِّي شَيۡـٔٗاۚ وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيۡءٍ عِلۡمًاۚ أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَ
و قومش با او به مجادله پرداختند، گفت: آيا در بارة الله با من مجادله ميكنيد، در حالي كه مرا هدايت كرده است، و من از آنچه كه به او شريك قرار ميدهيد نميترسم، مگر چيزي را كه پروردگارم بخواهد، و علم پروردگارم همه چيز را فرا گرفته است، آيا پند نميگيريد
وَكَيۡفَ أَخَافُ مَآ أَشۡرَكۡتُمۡ وَلَا تَخَافُونَ أَنَّكُمۡ أَشۡرَكۡتُم بِٱللَّهِ مَا لَمۡ يُنَزِّلۡ بِهِۦ عَلَيۡكُمۡ سُلۡطَٰنٗاۚ فَأَيُّ ٱلۡفَرِيقَيۡنِ أَحَقُّ بِٱلۡأَمۡنِۖ إِن كُنتُمۡ تَعۡلَمُونَ
و چگونه از آنچه كه آن را شريك [الله] قرار داده ايد بترسم، در حالي كه شما از اينكه چيزي را شريك الله قرار ميدهيد، نميترسيد، [در حالي كه] هيچ حجتي را در بارة آن بر شما نازل نكرده است، پس اگر ميدانيد كدام يك از اين دو گروه به ايمن بودن سزاوارتر است
ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَلَمۡ يَلۡبِسُوٓاْ إِيمَٰنَهُم بِظُلۡمٍ أُوْلَـٰٓئِكَ لَهُمُ ٱلۡأَمۡنُ وَهُم مُّهۡتَدُونَ
[بدانيد] كساني كه ايمان آورده اند، و ايمان خود را به ستم نيالوده اند، اينها هستند كه ايمني دارند، و اينها هستند كه هدايت شدگانند
وَتِلۡكَ حُجَّتُنَآ ءَاتَيۡنَٰهَآ إِبۡرَٰهِيمَ عَلَىٰ قَوۡمِهِۦۚ نَرۡفَعُ دَرَجَٰتٖ مَّن نَّشَآءُۗ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٞ
و اين چيزها حجت ما است كه به ابراهيم در برابر قومش داديم، درجات هر كس را كه بخواهيم بالا ميبريم، همانا كه پروردگار تو با حكمت دانا است
قُلۡ إِنَّنِي هَدَىٰنِي رَبِّيٓ إِلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ دِينٗا قِيَمٗا مِّلَّةَ إِبۡرَٰهِيمَ حَنِيفٗاۚ وَمَا كَانَ مِنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ
[اي پيامبر!] بگو! پروردگارم مرا به راه راست هدايت كرده است، ديني استوار، كه آيين ابراهيم حق گرا است، و از مشركان نبود
وَمَا كَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوۡعِدَةٖ وَعَدَهَآ إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥٓ أَنَّهُۥ عَدُوّٞ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنۡهُۚ إِنَّ إِبۡرَٰهِيمَ لَأَوَّـٰهٌ حَلِيمٞ
و طلب آمرزش ابراهيم براي پدرش نبود مگر به سبب وعدة كه برايش داده بود، و چون برايش روشن شد كه او دشمن الله است، از او بيزاري جست، چرا كه ابراهيم دعا كنندة بردبار بود
وَلَقَدۡ جَآءَتۡ رُسُلُنَآ إِبۡرَٰهِيمَ بِٱلۡبُشۡرَىٰ قَالُواْ سَلَٰمٗاۖ قَالَ سَلَٰمٞۖ فَمَا لَبِثَ أَن جَآءَ بِعِجۡلٍ حَنِيذٖ
و همانا فرستادگان ما با بشارت نزد ابراهيم آمدند [و] گفتند: (سلام)، [ابراهيم] جواب سلام آنها را گفت، و طولي نكشيد كه گوسالة برياني را آورد