وَإِسۡمَٰعِيلَ وَٱلۡيَسَعَ وَيُونُسَ وَلُوطٗاۚ وَكُلّٗا فَضَّلۡنَا عَلَى ٱلۡعَٰلَمِينَ
و اسماعيل و اليَسَع و يونس و لوط را [هدايت نموديم]، و هر يك از آنان را بر جهانيان فضيلت داديم
وَلُوطًا إِذۡ قَالَ لِقَوۡمِهِۦٓ أَتَأۡتُونَ ٱلۡفَٰحِشَةَ مَا سَبَقَكُم بِهَا مِنۡ أَحَدٖ مِّنَ ٱلۡعَٰلَمِينَ
و آن زماني را به ياد آور كه لوط به قوم خود گفت: آيا مرتكب كار زشتي ميشويد كه هيچ كس از جهانيان پيش از شما مرتكب اين [كار زشت] نشده است
إِنَّكُمۡ لَتَأۡتُونَ ٱلرِّجَالَ شَهۡوَةٗ مِّن دُونِ ٱلنِّسَآءِۚ بَلۡ أَنتُمۡ قَوۡمٞ مُّسۡرِفُونَ
همانا شما به جاي زنان با مردان شهوتراني ميكنيد، به راستي كه شما مردم تجاوز كاري هستيد
وَمَا كَانَ جَوَابَ قَوۡمِهِۦٓ إِلَّآ أَن قَالُوٓاْ أَخۡرِجُوهُم مِّن قَرۡيَتِكُمۡۖ إِنَّهُمۡ أُنَاسٞ يَتَطَهَّرُونَ
و جواب قومش جز اين نبود كه گفتند: اينها را از قرية خود بيرون كنيد؛ زيرا اينها مردم پاك دامني هستند
فَأَنجَيۡنَٰهُ وَأَهۡلَهُۥٓ إِلَّا ٱمۡرَأَتَهُۥ كَانَتۡ مِنَ ٱلۡغَٰبِرِينَ
پس او و خانوادهاش را نجات داديم، مگر زنش را كه از بازماندگان بود
وَأَمۡطَرۡنَا عَلَيۡهِم مَّطَرٗاۖ فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُجۡرِمِينَ
و بر آنها باراني [از سنگ] بارانيديم، پس ببين كه عاقبت مجرمان چگونه است
فَلَمَّا ذَهَبَ عَنۡ إِبۡرَٰهِيمَ ٱلرَّوۡعُ وَجَآءَتۡهُ ٱلۡبُشۡرَىٰ يُجَٰدِلُنَا فِي قَوۡمِ لُوطٍ
چون ترس از ابراهيم برطرف شد، و مژده برايش رسيد، در بارة قوم لوط با ما به مجادله پرداخت
إِنَّ إِبۡرَٰهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّـٰهٞ مُّنِيبٞ
همانا ابراهيم بردبار، وبسيار زارى كننده و رجوع كننده به سوي الله بود
يَـٰٓإِبۡرَٰهِيمُ أَعۡرِضۡ عَنۡ هَٰذَآۖ إِنَّهُۥ قَدۡ جَآءَ أَمۡرُ رَبِّكَۖ وَإِنَّهُمۡ ءَاتِيهِمۡ عَذَابٌ غَيۡرُ مَرۡدُودٖ
اي ابراهيم! از اين مجادله بگذر، به يقين فرمان پروردگارت فرا رسيده است، و به يقين عذاب برگشت ناپذيري به آنها خواهد رسيد
وَلَمَّا جَآءَتۡ رُسُلُنَا لُوطٗا سِيٓءَ بِهِمۡ وَضَاقَ بِهِمۡ ذَرۡعٗا وَقَالَ هَٰذَا يَوۡمٌ عَصِيبٞ
و چون فرستادگان ما نزد لوط آمدند، با [آمدن] آنها اندوهگين شد، و بر آنان تنگدل گشت، و گفت: اين روز بسيار سختي است
وَجَآءَهُۥ قَوۡمُهُۥ يُهۡرَعُونَ إِلَيۡهِ وَمِن قَبۡلُ كَانُواْ يَعۡمَلُونَ ٱلسَّيِّـَٔاتِۚ قَالَ يَٰقَوۡمِ هَـٰٓؤُلَآءِ بَنَاتِي هُنَّ أَطۡهَرُ لَكُمۡۖ فَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَلَا تُخۡزُونِ فِي ضَيۡفِيٓۖ أَلَيۡسَ مِنكُمۡ رَجُلٞ رَّشِيدٞ
و قوم او شتابان به سوي او آمدند، و پيش از اين، فحشاء ميكردند، [لوط] گفت: اي قوم من! اينان دختران من هستند [با آنان ازدواج كنيد]، آنان براي شما پاكيزهتر اند، و از الله بترسيد، و مرا در بارة مهمانانم رسوا نكنيد، آيا در ميان شما مرد با غيرتمندي نيست
قَالُواْ لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَا لَنَا فِي بَنَاتِكَ مِنۡ حَقّٖ وَإِنَّكَ لَتَعۡلَمُ مَا نُرِيدُ
گفتند: تو خوب ميداني كه ما را به دخترانت هيچ حقي نيست، و تو خوب ميداني كه ما چه ميخواهيم
قَالَ لَوۡ أَنَّ لِي بِكُمۡ قُوَّةً أَوۡ ءَاوِيٓ إِلَىٰ رُكۡنٖ شَدِيدٖ
[لوط] گفت: اي كاش در برابر شما قوتي ميداشتم، و يا ميتوانستم به تكيه گاه محكمي پناه ميبردم
قَالُواْ يَٰلُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّكَ لَن يَصِلُوٓاْ إِلَيۡكَۖ فَأَسۡرِ بِأَهۡلِكَ بِقِطۡعٖ مِّنَ ٱلَّيۡلِ وَلَا يَلۡتَفِتۡ مِنكُمۡ أَحَدٌ إِلَّا ٱمۡرَأَتَكَۖ إِنَّهُۥ مُصِيبُهَا مَآ أَصَابَهُمۡۚ إِنَّ مَوۡعِدَهُمُ ٱلصُّبۡحُۚ أَلَيۡسَ ٱلصُّبۡحُ بِقَرِيبٖ
[فرشتگان] گفتند: اي لوط! ما فرستادگان پروردگار تو ميباشيم، آنها هرگز به تو دسترسي پيدا كرده نميتوانند، پس خانوادة خود را در وقتي كه پاسي از شب گذشت بيرون ببر، و هيچ يك از شما روي بر نگرداند، مگر همسرت؛ زيرا هر چه [از عذاب] به ديگران برسد، به او نيز خواهد رسيد، همانا وعدۀ [نزول عذاب] آنها صبح است، آيا صبح نزديك نيست
فَلَمَّا جَآءَ أَمۡرُنَا جَعَلۡنَا عَٰلِيَهَا سَافِلَهَا وَأَمۡطَرۡنَا عَلَيۡهَا حِجَارَةٗ مِّن سِجِّيلٖ مَّنضُودٖ
و چون فرمان عذاب ما فرا رسيد، آن قريه را زير و رو كرديم، و باراني از سنگ و گِل كه در نزد پرورگارت نشانه دار بود[1]،
1- ـ بر روى هر سنگى نام همان كسى كه به آن اصابت مىكرد نوشته شده بود.
مُّسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَۖ وَمَا هِيَ مِنَ ٱلظَّـٰلِمِينَ بِبَعِيدٖ
بر آنها فرو ريختيم، و چنين عذابي از ستمكاران دور نيست
إِلَّآ ءَالَ لُوطٍ إِنَّا لَمُنَجُّوهُمۡ أَجۡمَعِينَ
مگر خانوادة لوط، كه تمام آنان را نجات ميدهيم
إِلَّا ٱمۡرَأَتَهُۥ قَدَّرۡنَآ إِنَّهَا لَمِنَ ٱلۡغَٰبِرِينَ
مگر همسرش را، زيرا مقدر كرده ايم كه از باقي ماندگان [و هلاك شوندگان] باشد
فَلَمَّا جَآءَ ءَالَ لُوطٍ ٱلۡمُرۡسَلُونَ
چون فرستادگان [الله] به نزد خاندان لوط آمدند
قَالَ إِنَّكُمۡ قَوۡمٞ مُّنكَرُونَ
گفت: شما مردم نا شناسي هستيد
قَالُواْ بَلۡ جِئۡنَٰكَ بِمَا كَانُواْ فِيهِ يَمۡتَرُونَ
گفتند: بلكه ما براي تو چيزي آورده ايم كه [قوم تو] در آن ترديد ميكردند
وَأَتَيۡنَٰكَ بِٱلۡحَقِّ وَإِنَّا لَصَٰدِقُونَ
و ما خبر درستي را براي تو آورده ايم، وما قطعًا راست گويانيم
فَأَسۡرِ بِأَهۡلِكَ بِقِطۡعٖ مِّنَ ٱلَّيۡلِ وَٱتَّبِعۡ أَدۡبَٰرَهُمۡ وَلَا يَلۡتَفِتۡ مِنكُمۡ أَحَدٞ وَٱمۡضُواْ حَيۡثُ تُؤۡمَرُونَ
پس [در وقتي كه] پاسي از شب گذشت خانواده ات را همراه خود ببر، و خودت به دنبال آنان برو، و هيچ يك از شما نبايد به پشت سر خود بنگرد، و به آنجايي كه مأمور شده ايد، برويد
وَقَضَيۡنَآ إِلَيۡهِ ذَٰلِكَ ٱلۡأَمۡرَ أَنَّ دَابِرَ هَـٰٓؤُلَآءِ مَقۡطُوعٞ مُّصۡبِحِينَ
و ما به او وحي فرستاديم كه صبحگاهان ريشة آنان بركنده خواهد شد
وَجَآءَ أَهۡلُ ٱلۡمَدِينَةِ يَسۡتَبۡشِرُونَ
و اهل شهر شادي كنان [به طرف خانة لوط] آمدند
قَالَ إِنَّ هَـٰٓؤُلَآءِ ضَيۡفِي فَلَا تَفۡضَحُونِ
گفت: اينها مهمانان من هستند، مرا فضيحت نكنيد
وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَلَا تُخۡزُونِ
و از الله بترسيد و مرا رسوا نسازيد
قَالُوٓاْ أَوَلَمۡ نَنۡهَكَ عَنِ ٱلۡعَٰلَمِينَ
گفتند: مگر ما تو را از اينكه از جهانيان [حمايت نمايي] نهي نكرده بوديم؟
قَالَ هَـٰٓؤُلَآءِ بَنَاتِيٓ إِن كُنتُمۡ فَٰعِلِينَ
[لوط] گفت: اينها دختران من هستند [با آنها ازدواج كنيد] اگر ميخواهيد كار مشروعي انجام دهيد
لَعَمۡرُكَ إِنَّهُمۡ لَفِي سَكۡرَتِهِمۡ يَعۡمَهُونَ
قسم به جان تو كه آنها در مستي خود سرگردانند